میترسم

animated smiley faces for orkut, myspace, facebookClick to view full size image

من از این تنهایی

از این که دیر می آیی

از این که روزی به من بگویی

تو به من نمی آیی

می ترسم....

چرا نمی دانی تو

چگونه بی تو زمان میگذرد

بارها این را از خودم می پرسم

من می ترسم...می ترسم...

 

smsiha.net doostaneh اس ام اس جدید دوستانه آذر 91

نمیدانم چه کسی را میپرستی ، به چه چیز اعتقاد داری و چه کسی را قبله گاه خودت میدانی.

 
قسم میخوردی وفادار باشی ، پس چرا اینک بی وفا شده ای؟

انگار که جان مرا قسم خوردی که اینک بی جانم.
انگار مرا دوست نداشتی که اینک تنهایم.

قسم خوردی با من تا آخرش بمانی ، آخرش چه زود آمد ، که اینگونه زندگی مرا تباه کردی .


با اینکه  میدانستم روزی میروی ، و مرا تنها میگذاری ، با اینکه میدانستم بازیچه ای بیش نیستم ، عاشق شدم و عاشق ماندم و عاشقانه به پای تو نشستم ، دل به دریا و زدم و قلبم را به عنوان بازیچه در اختیار تو گذاشتم ، روزها با آن بازی کردی ، و آنگاه که خسته شدی مرا دور انداختی .

 


چه کسی دیگر یک قلب شکسته را از من میپذیرد.
قسم خوردی وفادار باشی ، معنای وفا این بود که مرا تنها بگذاری؟
معنای وفا این بود که قلبم را بشکنی؟
میدانم که به جان من قسم خوردی ، جانی که برای تو هیچ ارزشی نداشت .

ساده بودم که حرفهای پوچ تو را باور کردم ، ساده بودم که فکر میکردم تو با من یکرنگی ، اما آنگاه که با تو بودم همه رنگها را در وجودت دیدم .
وفادار نبودی ای بی وفا ، قسم خوردی به جان این بی گناه ، مرا شکستی و در دره تنهایی رها کردی

هر چه بود گذشت ، اما از این گذشته ی تلخ ،تنها یک قلب شکسته به جا ماند که دیگر هیچ خریداری ندارد ، حتی به عنوان یک بازیچه

باتشکر از مهــــــــــدی

/ 53 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یخ فروش جهنم

پروانگی یعنی آغاز.....تو پروانه باش من تمام پیله های دنیارا انتظارمیکشم

یخ فروش جهنم

غریـــب یعنیـ : کسی کهـ تنهــآ پنـاه خستگیــش همیــن کلمــآتـ پر از بغضنــــد

یخ فروش جهنم

گفتی که به احترام دل باران باش . . . باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را . . . از عشق تو گونه ای اورا بوسیدم گفتی که ستاره شو، دلی روشن کن . . . من هم چو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باز دل پیچک باش . . . بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو . . . دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش . . . مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز . . . گل دادم و با ترنمت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر . . . از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست . . . معنای لطیف عشق را فهمیدم

یخ فروش جهنم

وقتی خواستم ماه را با مداد رنگی هایم رنگی کنم تا او هم مثل زمین نفس بکشد به زمین نگاه کردم رنگ باخت بغض کرد بارید خاموش شد تا یک رنگی را بفهماند سفیدی را

نیوشا

مرجان جون وبلاگت خیلـــــــــــی زیبا بود...به منم سر بزن

رضا(مدیر با جنبه ها)

مرجان خانم سلام واقعا وب جالب و شیکی دارید.دست مریضا[گل] ممنون که به وبلاگمون میایید و نظرای خوشگلتون رو برامون میگذاری[گل]

رضوان

בیـگر عروسک بـازﮯ نمﮯ کنم(!) بُـــــــزرگ شــدم. خوב عروسکـﮯ شـבه ام. آنقـבر بازﮯ ام בاבه انـב..... که قلبـــم با تکه پارچه های رنـگــارنــگ وصله خورבه اســت، لااقل تو בیگر قلـــب پــارچه اے ام را پاره نکـטּ!!