رفــــــــت - قلب یخی



قلب یخی

 

 

طناب دار را به گردنم آویختند


گفتند : آخرین آرزو ؟


گفتم : دیدن یار ...


گفتند : خسته است،


راستش تا صبح طنابت را می بافته...



 

تـنـهایـی یـعنـی.....

 

 

عـاشـقـشی............

 

 

ولـی حـق نـداری بـهـش نـزدیـک شـی...

 

 

چـون اون دیـگـه تـنهـا نـیـست.

 

""

""

""

""

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٦ ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط maaarjan| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت